![]() |
![]() |
|
| تو وب من حوصله ات سر نمیره |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 17:46 توسط mehran |
|
|
خدا خواب است. خدا خواب است. من از همسایه ی دیوار به دیوارش پرسیدم که او خواب است! اگر باور نداری حرف این دل مرده ی خسته، صدایش کن! تو پنداری که او بیدار می ماند ، ولی افسوس پندار تو هم خواب است. خدا خسته ست ، خدا دلگیر و پژمرده ست. خدا از ظلم آدم بر زمان غمگین و افسرده ست. خدا دیگر نمی بیند من و ما را. خدا خواب است و می بیند رویای دو فردا را. خدا خوابیده و خوابش چه سنگین است. خدا خوابیده و دلها چه سنگین است. خدا خواب است تا شاید به شرم آید دل مردم! خدا خواب است تا شاید ببالد خوشه ی گندم! خدا دیگر نمی خواهد ببیند گریه را ، غم را. خدا دیگر نمی خواهد ببیند فقر را ، کم را. خدا دیگر نمی خندد ، خدا خواب است. خدا دیگر نمی بیند که دریایش چه بی آب است. خدا دیگر اسیری را نمی بیند. خدا از خواب خود گل هم نمی چیند. خدا در ارگ خود آسوده در خواب است ـ یکی اینجا ز ظلم و جور و بی رحمی چه بی تاب است. خدا آسوده خفتست خواب می بیند. یکی اینجا نمی خوابد، ز چشمش اشک می چیند. خدا برخیز خدا پاشو.... خدا یک لحظه با ما شو.... خدایا لحظه ای بیداری هم بد نیست خدایا در دلم جاشو. نگو تا کی به خواب هستی. بگو بیدار و سر مستی. بگو با ما ز رویایت. چه دیدی ؟ فکر فردایت ؟ بگو این ظلمها تا کی ؟ بگو تا کی ؟ بگو تا کی ؟ بگو بشکن سکوتت را. بگو راز وجودت را. بگو حرفی بزن واکن دهانت را. بگو چیزی بگو دیدی جهانت را؟ بگو حرفی بزن خاموش منشین باز. بگو با من چه دیدی ای خدای ناز ؟ خدا حرفی بزن، کاری بکن، جانم به لب آمد خدا بیدار شو ، بیدار شو ، جانم به تب آمد. خدا بیدار شو، بیدار شو ، بشنو صدایم را خدا بیدار شو ، بیدار شو ، بشنو ندایم را خدا پاشو ، خدا پاشو ...................... نه انگاری تو خواب خویش را یکدم نیازاری همان بهتر بخوابی و مرا تنها بگذاری! خداوندا ببخش بر من که من شرمنده و خوارم ، اگر بیدار بودی تو ، دگر جرات نمی کردم که پشتت صفحه بگذارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 17:15 توسط mehran |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 17:8 توسط mehran |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 16:34 توسط mehran |
|
|
در آغاز هيچ نبود، كلمه بود، و آن كلمه خدابود كسي ”عصيان نمي كرد“ كسي عشق نمي ورزيد، كسي نيازمند نبود، كسي درد نداشت.....و..... با او ”انس“ نمي توانست بست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 15:10 توسط mehran |
|
|
زندگی
اين زندگي داره داغونم ميكنه از آدما دورم ميكنه دست زمونه بد جوري به قلب من خون ميكنه حتي يكي پيدا نشد بپرسه كه غمت چيه درد تو از زمونه و بازي آدماش چيه يواش يواش فكر ميكنم زندگي بي معني شده انگار نه انگار يه روز عشق تو اين دنيا بوده ديگه كسي يار نميشه هم دم و غمخوار نميشه قلب تموم آدما از آهن وسنگ ميشه اگر بخواي گريه كني يا عقده دل واكني همه بهت ميخندنو هيچكي غمخوار نميشه چشام پر اشك شده تو اين زمونه غريب دلم ميخواد ذار بزنم اما چشام يار نميشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 15:4 توسط mehran |
|
|
(( آدمک ))
در این دنیا که آدم قیمتش هیچ است نمی دانم چرا پروردگارم آفریند آدمی را باز خدایا با توام گوشت به من بسپار: آدم بی آدمیت معنیش هیچ است ، چرا دنیا پر از آدم شده ؟ بی آدمیت این جهان هیچ است. خدایا اشتباه کردم ، مگر دنیا به غیر از آدمک هم آدمی دارد ؟ خدایا کارگاه آدمک سازی ، به تا کی گل برای آدمک دارد ؟ من از کارگران کارگاه آدمک سازی شنیدم گل برای دل گذاری در وجود آدمک ها نیست ، خدایا تو جوابم ده : آدم بی دل نشان از آدمی دارد ؟ نمیدانم جوابم نیست. خدا اصلا جواب این سوالم را بده دیگر سوالی نیست : راندن ابلیس شاه ، شاه ملایک سجده بر این آدمک بود یا که نه آن آدمک از جنس آدم بود ؟ ـ ای بشر گوشت به من بسپار : ـ آدمک را من نمی سازم ، آدم بی دل که نامش آدمک باشد نمی سازم. ـ وجود آدم بی دل همش از کار شیطان است ، آدمک را من نمی سازم. ـ ستون پنجم شیطان میان این ملایک گشته پنهان و دل از آدم ربوده آدمک را خلق کرده وگرنه آدم بی دل ندارد جایگاه آدمیت نزد من ، انسان. ـ بدان آدم : همانا من دل این آدمکها را چه پیش از آدمک سازی بنا کردم ، ولی این کار شیطان است که بی دل آدمی اندر جهان آید. ـ همان شیطان که درک دل برایش غیر ممکن بود ، شباهنگام شبیخون زد به آدم و دل او را به یغما برد ، بنای عشق را برکند ، نگاهش را به دنیا برد. ـ از آنجا بود که آدم رفت و جایش آدمک آمد. ـ همان آدم نما که در وجودش هیچ نشان از آدمیت نیست بجای آدم عاشق نشست بر تخت این دنیا. ـ خدا پرسید : ـ نمی دانم چه فهمیدی ؟ سوال دیگری داری ؟ ـ بگو حرفی بزن آدم که هم آیا تو دل داری؟ جوابش را ندانستم . سکوتم شد جواب او. به پیشش پیکرم از آب شرم ترشد. ولی نومید نگشتم من ، کمی در خود فرو رفتم ، به ناگاه پیش تر رفتم ، به رویش غرشی کردم : که من خود را نمی دانم ولی آیا تو دل داری؟ خدا خشمش گرفت از من، جوابم را به رعدی داد. تمام آسمان بارید. خدا بازم به حرف آمد : ـ که ای انسان جوابت حال می گویم که تو در غرق دنیایی.! سکوتی حکمفرما شد و من در سیل فرو رفتم، دلم را آب با خود برد. دگر آدم نبودم من که من هم آدمک گشتم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 15:37 توسط mehran |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:47 توسط mehran |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:15 توسط mehran |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:4 توسط mehran |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:54 توسط mehran |
|
|
ای ادما گوش بکنید وصیعت من ای شما یی که میگیرید رو دوشتون جنازه یه من دستای منو از توی تابوت بیرون بزارید تا که بدونند هیچی از دنیا نبردند خالی یند این دستای من تو رو خدا موهای منو شونه نکشید تا که بدونند دست نوازش می کشیدند روی سر من اگه کسی سراغ منو ازتون گرفت تو رو خدا نزارید بره اخه اونه قاتل من بگید چشاش به در بود نیومدی سراغش بگید به یاد تو بود نیو مدی سراغش بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش سروش و علی عبدل مالکی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:45 توسط mehran |
|
|
(( هدفی معکوس ))
کاملا بی هدفم ، شاید از شاخه ی خشک ته باغ دیگر انگار کسی دور و برم نیست که نیست! گویی انگار که تنها شده فکرم ز خیالم. لحظه ها میگذرند،روح من می میرد و تن زنده ی من تک وتنها پی پوچی هوا میگردد. دل من می خوابد. با صدای خواب یک مزرعه ی سوخته بر می خیزد. لحظه ای زل زده بر یک ساعت خواب یک عقربه را می بیند که دو صد تند تر از بیداری می چرخد. خواب دل سنگین است! و کدامین ساعت زنگ خود را به صدا می آرد تا که شاید دل من بر خیزد؟! گذر ثانیه ها می گویند دل تو نیز بمرد! تن من تنهاتر........... تن مشکی پوشم به چه می نازد باز؟ دل و روحش مرده ، هدفش بی هدفی و نگاهش ترسان سوی تکرار غم ثانیه هاست. هان!!!!! دو چشمش. چشمها می لرزید ، روز را شب می دید، جز سیاهی غم بی کسی اش چیزی انگار نمی دید به دید! چشمها کور شدند............ و زبان می خندید. اندکی بعد زبان هم گنگ شد.. گوشها بیدارند ، ولی انگار نه انگار که صدایی آمد! گوشها کر شده اند...... جالب است این دفعه تن می خندد ! چون هدف پیدا شد. ولی افسوس که مرگ آمده باز!!! باز هم ثانیه ها می گویند: تن تو مرد دگر!!!!! و در این بار هدف ماند تنها.......
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 15:19 توسط mehran |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 22:11 توسط mehran |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 13:44 توسط mehran |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:28 توسط mehran |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام خدا هستم. مهران!صادر از تهران! جلف باباته!! از بچگی بزرگ شدم.ساکن در نا کجای بی کجاهستم. بچه یکی مونده به آخر م. از اول! دانشجوی سال آخر کارشناسی ارشد معماری دانشگاه آزادبودم.که انصراف دادم. قهرمانی در رشته پرتاب هرچی که فکر کنی. شغلم آزاد. دنیای منم دالان دونیاست!!! دوست دختر ندارم چون فعلا حوصله خودمم ندارم. 20 اندی سالمه! 15مردادی هستم. بعدا اگه حال داشتم میام بیشتر از خودم تعریف میگنم . اگه نظری در مورد وبلاگ داشتی به آی دی یاهوم پی ام بده!
چت روم mehranmehran36 مباشد اگر کسی برای تبادل لینگ هست اول منو با نام در تنهایی تنهاترینم لینگ کنه بعد به من خبر بدهد تا با هر اسمی که خواست انرا لینک کنم اگه براتون مشگلی پیش نمیاد لطفا در خبر نامه وبلاگ عضوع شوید تا درصورت فیلتر شدن وبلاگ ادرس جدیدم بهتون بدم |
| پیوندهای روزانه |
|
پروفایل مدیر وبلاگ بیست ترین موزیک پیام تو موزیک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
mehran سعید |
| پیوندها |
|
پرفايل مدير وبلاگ ديدار از ابجي گلم هنر طراحی ونقاشی |
|
RSS
|